در روزهاي سختي كه اين روزها بر ميهن عزيز و مردم عزيزتر ما مي گذرد، درد مشخص است و درمان هم تا حدودي مشخص! مشكلي است جهاني و بي نظير در يك سده اخير و مهيب به واسطه حجم هراسي كه در جانِ مردم افكنده است. ظاهرا بليّه طاعون، در تاريخ ما، شبيه ترين رويداد […]

در روزهاي سختي كه اين روزها بر ميهن عزيز و مردم عزيزتر ما مي گذرد، درد مشخص است و درمان هم تا حدودي مشخص! مشكلي است جهاني و بي نظير در يك سده اخير و مهيب به واسطه حجم هراسي كه در جانِ مردم افكنده است. ظاهرا بليّه طاعون، در تاريخ ما، شبيه ترين رويداد است به اين حال كه ما امروز داريم. سوادي از آن واقعه در افواه و مكتوبات هست: “گورستانها تا پشت درِ خانه ها رسيده و طاعون، مرگ زاري ساخته كه هيچ چشمي نديده”!

به گزارش پایگاه خبری صدای دیپلماسی ایران(idva) محمدرضا تقي دخت در یاداشتی نوشته است: ما وصف آن احوال را خوانده ايم و شنيده ايم و به چشم نديده ايم! امروز اما مي بينيم. در تلويزيون، در اينترنت، در روزنامه، در عكس، در مقاله. مي بينيم كه چه مي شود و داس مرگ چه خاموش و حريص درو مي كند و هيچكس را توان منعش نيست!

تفاوت در اين ديدن است و دانستن! امروز مرگ را و عوارض اين بلا را به عيان مي بينيم و مي دانيم كه ناتوانيم! مي دانيم كه اجمالا بايد چه كنيم و چه مراقبت هايي هم عمومي و هم شخصي بايد انجام داد! مي دانيم راه شيوع چيست و راه عدم شيوع چه! اين ها را ما مديون ارتباطات هستيم و شبكه هاي اجتماعي كه كارشان آگاهي بخشي است. هر نهاد و هر مركزي خود را وظيفه مند مي داند كه ولو در قالب يك كليپ يا توصيه تصويري، آگاهي بخشي عمومي كند. دستورها مشخص است، بر روش هاي موثر اجماع شده و فقط اجراي آنها مانده است، به قدر همت و توان روحي و معنوي و ادراكي ما!!!

اما در اين ميان بانگ طبل غازيان نيز در اين فضاي ارتباطي، مثل هر رويداد ديگر گوش را مي خراشد! آنكه طبله ي عطار نيست تا خاموش و هنرنماي باشد و اطلاع مفيد و صحيح و تاييدشده به مردم بدهد، ناداني است چون طبل غازي، بلند آواز و ميان تهي!

سوگمندانه ديدم كه اينجا و آنجا، عده اي دارند از كرونا مفاهيم فلسفي مي سازند و “هرمنوتيك كرونا” در مي آورند و سفيهانه بر اين لاطائلات با هم جدال و جدل مي كنند! يا از خود، توصيه و حرف نامعتبر مي تراشند و مي گويند! صد و اندي سال تاريخ شبه تفكرِنوين، اما گورزاد و عقيم ما همين است. مشتي درست درس نخوانده، كه كارشان كاسبي با كلمات است. بر هر چيزي تفسيري مي نهند و گمان مي كنند داناي كل اند! تاريخي نفرت آور كه جز گمراهي و فرصت سوزي براي ما ارمغاني نداشته!

شبه نويسنده و شبه فلسفه خوانده هايي كه فقط كارشان قطار كردن كلمات است! آيا حالا وقت و جاي بحث فلسفي است!؟ جاي هرمنوتيك و استعاره و نص و متن و ديالكتيك فهم در مورد كرونا؟!

مرگ پشت درِ خانه است! اين مردم فلسفه نمي خواهند، هرمنوتيك نمي خواهند، مقاله نمي خواهند، چراغ روشن آگاهي عملي مي خواهند كه پيش پايشان را ببيند، كه از خانه بيرون نيايند، كه اصول بهداشت را رعايت كنند، كه سفر نروند و هزار راه ديگر تا نميرند! همينقدر ساده! اگر قلم نوشتن داري اينها را بنويس، اگر توان حرف زدن و فيلم پركردن داري، اين ها بگو! كاسب و بقال و استاد و دكتر و كارمند و كارگر، هرمنوتيك فهم كرونا نمي خواهد!

نمايش شبه دانايي دادن و خودمشهور ديدن و دماغ بالا، لغات نامفهوم گفتن، دردي را دوا نمي كند. هر كس بتواند فقط يك نفر را قانع كند كه اصول بهداشتي را رعايت كند، به فهم من، داناتر از صد تن از اين نادانانِ پرهياهوست!

باور كنيم كه گاهي مي توان حرف نزد! گاهي مي توان سكوت كرد، اگر حرفي موثر براي زدن نيست…